Sunday, April 17, 2005

?????? ???? ?? ??? ???? ?????? (??)??????? ! ???????? ?? ?????? ????? ???? ??? ???? ???????? . ?? ???? ?????? ???? ?? . ??????????? ?????? ??? ?? ??? . ?????? ?? ???? ?????????? ??? .?? ?? ??? ????? ?? ?????? ????? ?? ?? ??? !????? ?????? ??? ????? ???? .?????? ?????????? ??? ? ???? ????? ?????? .??? ???? ????? ? ??? ????? ? ????? ??? .????? ? ????? ??? ????? ???
?????? ???? ?? ??? ???? ?????? (??)
??????? !
???????? ?? ?????? ????? ???? ??? ???? ??
?????? . ?? ???? ?????? ???? ?? . ????????
??? ?????? ??? ?? ??? . ?????? ?? ????
?????????? ??? .
?? ?? ??? ????? ?? ?????? ????? ?? ?? ??? !
????? ?????? ??? ????? ???? .
?????? ?????????? ??? ? ???? ????? ?????? .
??? ???? ????? ? ??? ????? ? ????? ??? .
????? ? ????? ??? ????? ???

Wednesday, June 11, 2003

غزل ظهور

نشسته ام به گذرگاه ناگهاني سرخ

در انتظار خطر، زير آسماني سرخ

نشسته ام كه بچينم عبور تو�ان را

زجاده هاي اساطيري زماني سرخ

بر آن سرم كه بخوانم نمازي از آتش

اگر كه شعله بگويد، شبي اذاني سرخ

تمام هستي من ، د�تري غزل – آتش

و سهم من ز تمام جهان، زباني سرخ

خدا كند دل من در ص� خطر باشي

شبي كه واقعه مي گيرد، امتحاني سرخ

در انتهاي حماسي ترين شب تاريخ

ظهور مي كند آن مرد آسماني، سرخ

به قا� خو� و خطر، تا ظهور آن موعود

خدا كند دل من، منتظر بماني سرخ

رضا اسماعيلي
گلنار

Thursday, May 22, 2003

ای ظهور ناگهاني!
اي بشارت بهشتي ، اي ظهور ناگهاني

يك غزل به من نظر كن ، با دو چشم آسماني

در مقام گ�تن از تو ناتواني ناتوانم

مي كنم تو را تكلم ، با زبان بي زباني

ديدن تو آرزويي ، از تبار غير ممكن

پشت خلوت خيالم مثل بوي گل نهاني

مي دوم نشانه ات را ، پا به پاي بوي حسرت

مي دوم نشانه ات را ، پا به پاي بي نشاني

تو، عبور يك خيالي ، رد پا نمانده از تو

از كجا گذشته اي تو ، اي نسيم ناگهاني؟!

رد قلب عاشقت را ، از غزل گر�ته ام من

اي تغزل مجسم ، اي غزل ترين نشاني

كي ظهور مي كني ، تو ، آ�تاب عالم آرا؟

كي ظهور مي كني تو اي �روغ جاوداني؟

حاجتي ندارم از تو ، جز تبسم ظهورت

كي غبار غيبتت را ، از دلم تو مي تكاني؟!

رضا اسماعيلي
گلنار بانو

Tuesday, April 01, 2003

زيارتنامه حضرت امام مهدی صاحب الزمان (ع )


درود بر تو ای حجت خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عار� به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را
دارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود �رستی بر محمد و آل
محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه
دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت ای مولای من ای صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و �رج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کا�ران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای
من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها
گلناربانو

Tuesday, March 04, 2003

شعله هاى انتظار



اشك تلح از ديدگان هر احظه ميريزد مرا
از دل خونين هزازان ناله برخيزد مرا
از غم هجران و شوق وصلت اى آرام جان
گريه ها و خنده ها با هم در آميزد مرا
تا تو دورى از من اي صبح اميد و آرزو
خواب هم از چشمهاى خسته بگريزد مرا
سرخ رو گرديدى ‌ام از بي غميهايم مدان
همچو لاله، خون دل بر روى ميريزد مرا
من حديث عشق تو گويم به هر كوى و گذر
گر چه دشمن زين سبب بر دار آويزد مرا
مرگ روزى ميرسد، اى مهربانم، از خدا
دارم اميد آنكه با مهرت برانگيزد مرا
ياد باد آن تيره شبهايى كه بهر ديدنت
شعله هاى انتظار، آتش بجان ميزد مرا
كي شود آن صبح روشن بردمد زين تيره شب
تا ز دل، بار گران رنج، برخيزد مرا
مى‌رسد پروردگارا، روزگارى تا كه دوست
از شراب وصل خود در كام جان ريزد مرا


شاعر: ؟؟؟ (اگر شاعر اين شعر را ميشناسيد خبر دهيد)

گل كوهي

Friday, November 22, 2002

آقا
سلام
عنایتی ، نظری، توجهی

Saturday, November 16, 2002

تست 3


آن که رخسار تو را اينهمه زيبا ميکرد کاش از روز ازل �کر دل ما ميکرد

********************************************************************
ا�لهى عَظ�مَ الْبَلاَّء� وَبَر�حَ الْخَ� اَّء� وَانْكَشَ�َ الْغ�ط اَّء� وَانْقَطَعَ الرَّج اَّء
خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد
وَضاقَت� الاْرْض� وَم�ن�عَت� السَّماَّء� واَنْتَ الْم�سْتَعان� وَا�لَيْكَ
و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است
الْم�شْتَكى وَعَلَيْكَ الْم�عَوَّل� ��ى الش�ّدَّة� وَالرَّخاَّء� اَللّه�مَّ صَلّ� عَلى
و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود �رست بر
م�حَمَّد� وَ ال� م�حَمَّد� ا�ول�ى الاْمْر� الَّذينَ �َرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَه�مْ
محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام
وَعَرَّ�ْتَنا ب�ذل�كَ مَنْز�لَتَه�مْ �َ�َرّ�جْ عَنا ب�حَقّ�ه�مْ �َرَجاً عاج�لا قَريباً كَلَمْح�
و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده �ورى و نزديك مانند
الْبَصَر� اَوْ ه�وَ اَقْرَب� يا م�حَمَّد� يا عَل�ىّ� يا عَل�ىّ� يا م�حَمَّد� ا�كْ��يانى
چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا ك�ايت كنيد
�َا�نَّك�ما كا��يان� وَانْص�رانى �َا�نَّك�ما ناص�ران� يا مَوْلانا يا صاح�بَ
كه شماييد ك�ايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب
الزَّمان� الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْر�كْنى اَدْر�كْنى اَدْر�كْنى السّاعَةَ
الزمان �رياد، �رياد، �رياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت
السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاح�مينَ ب�حَقّ�همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق
م�حَمَّد� وَآل�ه� الطّاه�رينَ
محمد و آل پاكيزه اشجمعه اي ديگر هم گذشت و لي دلبر ما نيامد...اللّه�مَّ عَجّ�ل ل�وَلّي�کَ ال�َرَج
در يكي از روايتهايي كه در باب علائم آخرالزمان وارد شده مي خوانيم:

سيكون �ي آخر الزمان خس� و قذ� و مسخ

در آخرالزمان خس�، قذ�، و مسخ واقع خواهد شد.1

خس�: به معناي �رو ر�تن در زمين است و قذ�: به معناي پرتاب چيزي از مكاني به مكان ديگر است، كه از آن جمله است پرتاب سنگ، معناي مسخ نيز دگرگوني سيرت و صورت چيزي است به شكلي جز آنچه هست. مثلا تبديل شدن انسان به حيواني همچون خوك و يا ميمون.2

در اينكه اينگونه وقايع در آخر الزمان رخ مي دهد جاي ترديد نيست، زيرا اين موضوع در روايات بسياري مورد اشاره قرار گر�ته است. اما اينكه چه وقايعي را مي توان به عنوان مصاديق اين روايات ذكر كرد محل تأمل است، و واقعا نمي توان گ�ت كه �لان واقعه طبيعي كه در �لان منطقه رخ داده مصداق واقعه پيش بيني شده در روايات ياد شده است يا خير؟ اما توجه به حوادث و رويدادهايي كه هر از چند گاه در گوشه و كنار جهان رخ مي دهد و برخي از آنها نيز در نوع خود بي نظير هستند خالي از �ايده نيست و حداقل مي تواند ما را به تأمل بيشتر در موضوع آخرالزمان و نشانه هاي ظهور وا دارد.

با اين مقدمه توجه شما عزيزان را جلب مي كنيم به گزارش رويدادي كه در يكي از مناطق كشورمان رخ داده و در مطبوعات منعكس شده است.

در مشاهدات علم زمين شناسي هرگاه جنس لايه اي تحتاني كوه سست تر از طبقات �وقاني آن باشد، اين عامل بر اثر آب و رطوبت و همچنين �شار لايه هاي �وقاني آن، در جائي كه مشر� به دره باشد باعث حركت اين قسمت خواهد شد يعني طبقات بالايي كوه به سمت پايين آن سقوط كرده و جا به جا مي شود كه اصطلاحا به آن رانش كوه مي گويند و نمونه بارز آن يك دو سال قبل در يكي از روستاهاي اطرا� شهرستان بانه ات�اق ا�تاد كه بر اثر رانش كوه چندين خانه كه در دامنه كوه بنا شده بود زير خروارها سنگ و خاك مد�ون گشت و نمونه ديگر آن در سال 76 در جاده هراز به وقوع پيوست كه باعث تخريب قسمتي از جاده شده و تعدادي ساختمان را نيز در خود مد�ون نمود. اما در 12 / 1 / 77در روستاي لبد از توابع شهرستان �ارسان در دامنه كوه كي نو ( چهار محال بختياري ) وضعي مت�اوت از ساير نقاط و حتي جهان ات�اق ا�تاد كه علم زمين شناسي از ت�سير آن عاجز است.

ساعت 45/6 بعدازظهر و هنگامه غروب است. آ�تاب در پشت كوههاي غرب پنهان گشته و هوا رو به تاريكي است و در خانه هاي روستايي منطقه كوهستاني، �انوسها روشن مي شود، گوس�ندان از چرا برگشته و در اغلهاي خود آرميده اند و مرغها به لانه هاي خود خزيده و در آبادي سگها با عوعوي خود ضمن اعلام حضور مشغول نگهباني از روستا مي باشند.

روستاييان در حالي كه روز پر تلاشي را پشت سر گذاشته اند در كلبه هاي خود جا خوش كرده احتمالا همسران خانواده در تدارك شام مختصر اعضاي خانه مي باشند و تعدادي هم خسته از كار روزانه در حالي كه پشتي هاي خود تكيه داده اند و در ا�كار خود مسائلي را كه در روز بر آنان گذشته است مرور مي كنند و لابد براي �رداي خود نقشه مي كشند، كسي چه مي داند، شايد �ردايي نباشد.

كه داند بجز ذلت پروردگار كه �ردا چه بازي كند روزگار

روستاي لبد بر عكس سمت مقابل كوه كه شيب تندي دارد در قسمتي از دره قرار گر�ته است كه تا حدودي امكان احداث كلبه هاي روستايي و نگهداري احشام در آن وجود دارد.

ناگهان در آن سوي دره يعني در مقابل روستاي لبد واقعه عجيبي ات�اق مي ا�تد كه مشابه آن را از ازمنه قديم تا كنون در هيچ جاي دنيا كسي سراغ ندارد و بجز اشاراتي كه در قرآن كريم به آن شده ( آيه 4 سوره اعرا� ) مورد ديگري در تاريخ ثبت نشده است.

صداي مهيبي شنيده شده و گرد و غبار عظيمي هوا را تاريكتر از شب تيره مي كند. انگار محشري بر پا گرديده، پس از انعكاس اين صداي عجيب در كوهستان و منطقه، روستاييان پايين دست واقع در امتداد دره، چون شب است �انوس بدست در كنار جاده مشر� به دره مجاور روستاي خود كنجكاو شده، سمت و سوي حادثه را در بالا دست خود كه همين روستاي لبد است، مي نگرند اما چون شب كوهستان همه جا را زير چتر سياه خود پنهان كرده، بجز خاموش شدن تنها منبع روشنايي روستاي لبد يعني �انوسها چيز ديگري را درك نمي كنند، اما اين را ميدانند كه آن صداي مهيب كه تا آن هنگام دهشتناك تر از آن را نشنيده اند، ات�اق مهمي در بطن خود دارد، اما چه كنند چون شب است و همه جا پرده سياهي كشيده شده و راه مال رو است. دسترسي به روستاي مورد نظر در روز غير ممكن است و دشوار تا چه رسد به شب تار، لاجرم تنها كاري كه مي توانند بكنند اين است كه �انوس بدست تا صبح بيدار بمانند و دره را مشاهده كنند، چنانچه سيلي در كار باشد، زودتر باخبر شده، خود و اعضاي خانواده را در جاي امن تري هدايت كنند، تا در حالي خواب غا�لگير نشوند، بايد منتظر بمانند تا چراغ روز همه جا را روشن كند. وقتي سپيده سر مي زند، اهالي روستاي پايين دست مي خواهند بدانند آيا براي روستاي لبد ات�اق ا�تاده است يا نه؟ ولي هر چه نگاه مي كنند كمتر مي يابند. انگار چنين روستايي در بالا دست آنان به آن همه آثار و علائم وجود نداشته است، ولي مگر چنين چيزي ممكن است؟ شايد چشمان آنان از سو ا�تاده است. اينطور چنين چيزي دستگيرشان نمي شود، بايد تكاني خورد و بايد از نزديك ديد كه چه شده است. لذا حركت مي كنند و با دلهره و زحمت �راوان خود را به محل روستاي لبد مي رسانند، اما لبدي وجود ندارد، نه خانه اي و نه اهالي روستا و نه آغلي و نه گاو و گوس�ندي و نه باغي و نه درختي و ميوه اي و نه…

خداي من اصلا جنبنده اي در اينجا پر نمي زند و آثار حياتي در اين روستا مشاهده نمي شود به جز خاك و سنگهاي تازه جابجا شده چيز ديگر رويت نمي گردد، دره سالم است و شكل طبيعي خود را دارد و نهر خشك آن پا بر جاست. ولي در آن سوي دره و در كمركشي كوه انگار توده عظيمي از كوه را تازه از آن جدا كرده اند، اما چگونه و به كجا برده اند؟! مگر مي شود اين همه خاك و سنگ را يك شب به اين سمت دره آورد، و روستاي لبد را با آن همه آثار و علائم و خانه ها و باغها در زير آن مد�ون كرد؟ اما پس از كاوشهاي بعدي معلوم مي شود قطر اين توده هاي خاك به 70 متر مي رسد، باور كردني نيست، اما چشم بينا هيچوقت اشتباه نمي بيند همان را مي بيند كه در معرض ديد است، هزاران تن خاك و سنگي كه از كمركش كوه مجاور جدا شده اگر سقوط مي كرد يعني اگر رانش داشت با آنهمه حجم عظيمي كه داشت نمي توانست دره زير پاي خود را به دليل وسعت زياد آن پر كند و به آن تغيير وضعيت بدهد، تا چه رسد به اينكه اين سوي دره بيايد و كل روستا را زير خود مد�ون كند. پس چه شده است؟ مثل اين است كه ميليونها تن سنگ و خاك از كوه مجاور جدا كرده و در منجنيق گذاشته و از بالاي دره به سوي روستاي لبد پرتاب نموده اند كه در آن واحد روستاي �وق را زير خود مد�ون كرده و �رصت عكس العملي به هيچ جنبنده اي در اين واقعه داده نشده است. علم زمين شناسي براي اين واقعه هيچ ت�سير و ادله اي ندارد و از توجيه آن عاجز است و اين از وقايع نادري است كه �قط قرآن به آن اشاره دارد، واقعه اي كه براي عذاب قومي و عبرت سايرين ات�اق مي ا�تد.