?????? ???? ?? ??? ???? ?????? (??)??????? ! ???????? ?? ?????? ????? ???? ??? ???? ???????? . ?? ???? ?????? ???? ?? . ??????????? ?????? ??? ?? ??? . ?????? ?? ???? ?????????? ??? .?? ?? ??? ????? ?? ?????? ????? ?? ?? ??? !????? ?????? ??? ????? ???? .?????? ?????????? ??? ? ???? ????? ?????? .??? ???? ????? ? ??? ????? ? ????? ??? .????? ? ????? ??? ????? ???
Sunday, April 17, 2005
?????? ???? ?? ??? ???? ?????? (??)
??????? !
???????? ?? ?????? ????? ???? ??? ???? ??
?????? . ?? ???? ?????? ???? ?? . ????????
??? ?????? ??? ?? ??? . ?????? ?? ????
?????????? ??? .
?? ?? ??? ????? ?? ?????? ????? ?? ?? ??? !
????? ?????? ??? ????? ???? .
?????? ?????????? ??? ? ???? ????? ?????? .
??? ???? ????? ? ??? ????? ? ????? ??? .
????? ? ????? ??? ????? ???
??????? !
???????? ?? ?????? ????? ???? ??? ???? ??
?????? . ?? ???? ?????? ???? ?? . ????????
??? ?????? ??? ?? ??? . ?????? ?? ????
?????????? ??? .
?? ?? ??? ????? ?? ?????? ????? ?? ?? ??? !
????? ?????? ??? ????? ???? .
?????? ?????????? ??? ? ???? ????? ?????? .
??? ???? ????? ? ??? ????? ? ????? ??? .
????? ? ????? ??? ????? ???
Wednesday, June 11, 2003
غزل ظهور
نشسته ام به گذرگاه ناگهاني سرخ
در انتظار خطر، زير آسماني سرخ
نشسته ام كه بچينم عبور تو�ان را
زجاده هاي اساطيري زماني سرخ
بر آن سرم كه بخوانم نمازي از آتش
اگر كه شعله بگويد، شبي اذاني سرخ
تمام هستي من ، د�تري غزل – آتش
و سهم من ز تمام جهان، زباني سرخ
خدا كند دل من در ص� خطر باشي
شبي كه واقعه مي گيرد، Ø§Ù…ØªØØ§Ù†ÙŠ Ø³Ø±Ø®
در انتهاي ØÙ…اسي ترين شب تاريخ
ظهور مي كند آن مرد آسماني، سرخ
به قا� خو� و خطر، تا ظهور آن موعود
خدا كند دل من، منتظر بماني سرخ
رضا اسماعيلي
گلنار
نشسته ام به گذرگاه ناگهاني سرخ
در انتظار خطر، زير آسماني سرخ
نشسته ام كه بچينم عبور تو�ان را
زجاده هاي اساطيري زماني سرخ
بر آن سرم كه بخوانم نمازي از آتش
اگر كه شعله بگويد، شبي اذاني سرخ
تمام هستي من ، د�تري غزل – آتش
و سهم من ز تمام جهان، زباني سرخ
خدا كند دل من در ص� خطر باشي
شبي كه واقعه مي گيرد، Ø§Ù…ØªØØ§Ù†ÙŠ Ø³Ø±Ø®
در انتهاي ØÙ…اسي ترين شب تاريخ
ظهور مي كند آن مرد آسماني، سرخ
به قا� خو� و خطر، تا ظهور آن موعود
خدا كند دل من، منتظر بماني سرخ
رضا اسماعيلي
گلنار
Thursday, May 22, 2003
ای ظهور ناگهاني!
اي بشارت بهشتي ، اي ظهور ناگهاني
يك غزل به من نظر كن ، با دو چشم آسماني
در مقام گ�تن از تو ناتواني ناتوانم
مي كنم تو را تكلم ، با زبان بي زباني
ديدن تو آرزويي ، از تبار غير ممكن
پشت خلوت خيالم مثل بوي گل نهاني
مي دوم نشانه ات را ØŒ پا به پاي بوي ØØ³Ø±Øª
مي دوم نشانه ات را ، پا به پاي بي نشاني
تو، عبور يك خيالي ، رد پا نمانده از تو
از كجا گذشته اي تو ، اي نسيم ناگهاني؟!
رد قلب عاشقت را ، از غزل گر�ته ام من
اي تغزل مجسم ، اي غزل ترين نشاني
كي ظهور مي كني ، تو ، آ�تاب عالم آرا؟
كي ظهور مي كني تو اي �روغ جاوداني؟
ØØ§Ø¬ØªÙŠ Ù†Ø¯Ø§Ø±Ù… از تو ØŒ جز تبسم ظهورت
كي غبار غيبتت را ، از دلم تو مي تكاني؟!
رضا اسماعيلي
گلنار بانو
اي بشارت بهشتي ، اي ظهور ناگهاني
يك غزل به من نظر كن ، با دو چشم آسماني
در مقام گ�تن از تو ناتواني ناتوانم
مي كنم تو را تكلم ، با زبان بي زباني
ديدن تو آرزويي ، از تبار غير ممكن
پشت خلوت خيالم مثل بوي گل نهاني
مي دوم نشانه ات را ØŒ پا به پاي بوي ØØ³Ø±Øª
مي دوم نشانه ات را ، پا به پاي بي نشاني
تو، عبور يك خيالي ، رد پا نمانده از تو
از كجا گذشته اي تو ، اي نسيم ناگهاني؟!
رد قلب عاشقت را ، از غزل گر�ته ام من
اي تغزل مجسم ، اي غزل ترين نشاني
كي ظهور مي كني ، تو ، آ�تاب عالم آرا؟
كي ظهور مي كني تو اي �روغ جاوداني؟
ØØ§Ø¬ØªÙŠ Ù†Ø¯Ø§Ø±Ù… از تو ØŒ جز تبسم ظهورت
كي غبار غيبتت را ، از دلم تو مي تكاني؟!
رضا اسماعيلي
گلنار بانو
Tuesday, April 01, 2003
زيارتنامه ØØ¶Ø±Øª امام مهدی ØµØ§ØØ¨ الزمان (ع )
درود بر تو ای ØØ¬Øª خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه ØÙŠØ§Øª Ùˆ زندگی درود بر تو رØÙ…ت کند خدا بر تو Ùˆ بر خاندان پاک Ùˆ
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عار� به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را
دارم Ùˆ ظهور ØÙ‚ را بر دست تو Ùˆ از خدا خواهم اينکه درود Ù�رستی بر Ù…ØÙ…د Ùˆ آل
Ù…ØÙ…د Ùˆ اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو Ùˆ پيروان Ùˆ ياران تو بر عليه
دشمنانت Ùˆ از شهيدان در برابرت Ùˆ در جمله دوستانت ای مولای من ای ØµØ§ØØ¨ الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و �رج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کا�ران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای
من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راØÙ„Ù‡ ام روی آورد Ùˆ مرا وارد نمايد Ùˆ ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها
گلناربانو
درود بر تو ای ØØ¬Øª خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه ØÙŠØ§Øª Ùˆ زندگی درود بر تو رØÙ…ت کند خدا بر تو Ùˆ بر خاندان پاک Ùˆ
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عار� به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را
دارم Ùˆ ظهور ØÙ‚ را بر دست تو Ùˆ از خدا خواهم اينکه درود Ù�رستی بر Ù…ØÙ…د Ùˆ آل
Ù…ØÙ…د Ùˆ اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو Ùˆ پيروان Ùˆ ياران تو بر عليه
دشمنانت Ùˆ از شهيدان در برابرت Ùˆ در جمله دوستانت ای مولای من ای ØµØ§ØØ¨ الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و �رج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کا�ران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای
من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راØÙ„Ù‡ ام روی آورد Ùˆ مرا وارد نمايد Ùˆ ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها
گلناربانو
Tuesday, March 04, 2003
شعله هاى انتظار
اشك ØªÙ„Ø Ø§Ø² ديدگان هر Ø§ØØ¸Ù‡ ميريزد مرا
از دل خونين هزازان ناله برخيزد مرا
از غم هجران و شوق وصلت اى آرام جان
گريه ها و خنده ها با هم در آميزد مرا
تا تو دورى از من اي ØµØ¨Ø Ø§Ù…ÙŠØ¯ Ùˆ آرزو
خواب هم از چشمهاى خسته بگريزد مرا
سرخ رو گرديدى ‌ام از بي غميهايم مدان
همچو لاله، خون دل بر روى ميريزد مرا
من ØØ¯ÙŠØ« عشق تو گويم به هر كوى Ùˆ گذر
گر چه دشمن زين سبب بر دار آويزد مرا
مرگ روزى ميرسد، اى مهربانم، از خدا
دارم اميد آنكه با مهرت برانگيزد مرا
ياد باد آن تيره شبهايى كه بهر ديدنت
شعله هاى انتظار، آتش بجان ميزد مرا
كي شود آن ØµØ¨Ø Ø±ÙˆØ´Ù† بردمد زين تيره شب
تا ز دل، بار گران رنج، برخيزد مرا
مى‌رسد پروردگارا، روزگارى تا كه دوست
از شراب وصل خود در كام جان ريزد مرا
شاعر: ؟؟؟ (اگر شاعر اين شعر را ميشناسيد خبر دهيد)
گل كوهي
اشك ØªÙ„Ø Ø§Ø² ديدگان هر Ø§ØØ¸Ù‡ ميريزد مرا
از دل خونين هزازان ناله برخيزد مرا
از غم هجران و شوق وصلت اى آرام جان
گريه ها و خنده ها با هم در آميزد مرا
تا تو دورى از من اي ØµØ¨Ø Ø§Ù…ÙŠØ¯ Ùˆ آرزو
خواب هم از چشمهاى خسته بگريزد مرا
سرخ رو گرديدى ‌ام از بي غميهايم مدان
همچو لاله، خون دل بر روى ميريزد مرا
من ØØ¯ÙŠØ« عشق تو گويم به هر كوى Ùˆ گذر
گر چه دشمن زين سبب بر دار آويزد مرا
مرگ روزى ميرسد، اى مهربانم، از خدا
دارم اميد آنكه با مهرت برانگيزد مرا
ياد باد آن تيره شبهايى كه بهر ديدنت
شعله هاى انتظار، آتش بجان ميزد مرا
كي شود آن ØµØ¨Ø Ø±ÙˆØ´Ù† بردمد زين تيره شب
تا ز دل، بار گران رنج، برخيزد مرا
مى‌رسد پروردگارا، روزگارى تا كه دوست
از شراب وصل خود در كام جان ريزد مرا
شاعر: ؟؟؟ (اگر شاعر اين شعر را ميشناسيد خبر دهيد)
گل كوهي
Friday, November 22, 2002
Saturday, November 16, 2002
آن که رخسار تو را اينهمه زيبا ميکرد کاش از روز ازل �کر دل ما ميکرد
********************************************************************
اÙ�لهى عَظÙ�Ù…ÙŽ الْبَلاَّءÙ� وَبَرÙ�ØÙŽ Ø§Ù„Ù’Ø®ÙŽÙ� اَّءÙ� وَانْكَشَÙ�ÙŽ الْغÙ�Ø· اَّءÙ� وَانْقَطَعَ الرَّج اَّء
خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد
وَضاقَت� الاْرْض� وَم�ن�عَت� السَّماَّء� واَنْتَ الْم�سْتَعان� وَا�لَيْكَ
Ùˆ زمين تنگ شد Ùˆ از ريزش رØÙ…ت آسمان جلوگيرى شد Ùˆ تويى ياور Ùˆ شكوه بسوى تو است
الْم�شْتَكى وَعَلَيْكَ الْم�عَوَّل� ��ى الش�ّدَّة� وَالرَّخاَّء� اَللّه�مَّ صَلّ� عَلى
و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود �رست بر
Ù…Ù�ØÙŽÙ…َّدÙ� ÙˆÙŽ الÙ� Ù…Ù�ØÙŽÙ…َّدÙ� اÙ�ولÙ�Ù‰ الاْمْرÙ� الَّذينَ Ù�َرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهÙ�مْ
Ù…ØÙ…د Ùˆ آل Ù…ØÙ…د آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى Ùˆ بدين سبب مقام
وَعَرَّÙ�ْتَنا بÙ�ذلÙ�ÙƒÙŽ مَنْزÙ�لَتَهÙ�مْ Ù�ÙŽÙ�َرّÙ�جْ عَنا بÙ�ØÙŽÙ‚Ù‘Ù�Ù‡Ù�مْ Ù�َرَجاً عاجÙ�لا قَريباً كَلَمْØÙ�
Ùˆ منزلتشان را به ما شناساندى به ØÙ‚ ايشان به ما گشايشى ده Ù�ورى Ùˆ نزديك مانند
الْبَصَرÙ� اَوْ Ù‡Ù�ÙˆÙŽ اَقْرَبÙ� يا Ù…Ù�ØÙŽÙ…َّدÙ� يا عَلÙ�ىّÙ� يا عَلÙ�ىّÙ� يا Ù…Ù�ØÙŽÙ…َّدÙ� اÙ�كْÙ�Ù�يانى
چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى Ù…ØÙ…د اى على اى على اى Ù…ØÙ…د مرا ÙƒÙ�ايت كنيد
Ù�َاÙ�نَّكÙ�ما كاÙ�Ù�يانÙ� وَانْصÙ�رانى Ù�َاÙ�نَّكÙ�ما ناصÙ�رانÙ� يا مَوْلانا يا صاØÙ�بَ
كه شماييد ÙƒÙ�ايت كننده ام Ùˆ مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى ØµØ§ØØ¨
الزَّمان� الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْر�كْنى اَدْر�كْنى اَدْر�كْنى السّاعَةَ
الزمان �رياد، �رياد، �رياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت
السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْØÙŽÙ…ÙŽ الرّاØÙ�مينَ بÙ�ØÙŽÙ‚Ù‘Ù�همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به ØÙ‚
Ù…Ù�ØÙŽÙ…َّدÙ� وَآلÙ�Ù‡Ù� الطّاهÙ�رينَ
Ù…ØÙ…د Ùˆ آل پاكيزه اشجمعه اي ديگر هم گذشت Ùˆ لي دلبر ما نيامد...اللّهÙ�مَّ عَجّÙ�Ù„ Ù„Ù�وَلّيÙ�Ú©ÙŽ الÙ�َرَج
در يكي از روايتهايي كه در باب علائم آخرالزمان وارد شده مي خوانيم:
سيكون �ي آخر الزمان خس� و قذ� و مسخ
در آخرالزمان خس�، قذ�، و مسخ واقع خواهد شد.1
خسÙ�: به معناي Ù�رو رÙ�تن در زمين است Ùˆ قذÙ�: به معناي پرتاب چيزي از مكاني به مكان ديگر است، كه از آن جمله است پرتاب سنگ، معناي مسخ نيز دگرگوني سيرت Ùˆ صورت چيزي است به شكلي جز آنچه هست. مثلا تبديل شدن انسان به ØÙŠÙˆØ§Ù†ÙŠ Ù‡Ù…Ú†ÙˆÙ† خوك Ùˆ يا ميمون.2
در اينكه اينگونه وقايع در آخر الزمان رخ مي دهد جاي ترديد نيست، زيرا اين موضوع در روايات بسياري مورد اشاره قرار گرÙ�ته است. اما اينكه Ú†Ù‡ وقايعي را مي توان به عنوان مصاديق اين روايات ذكر كرد Ù…ØÙ„ تأمل است، Ùˆ واقعا نمي توان Ú¯Ù�ت كه Ù�لان واقعه طبيعي كه در Ù�لان منطقه رخ داده مصداق واقعه پيش بيني شده در روايات ياد شده است يا خير؟ اما توجه به ØÙˆØ§Ø¯Ø« Ùˆ رويدادهايي كه هر از چند گاه در گوشه Ùˆ كنار جهان رخ مي دهد Ùˆ برخي از آنها نيز در نوع خود بي نظير هستند خالي از Ù�ايده نيست Ùˆ ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ مي تواند ما را به تأمل بيشتر در موضوع آخرالزمان Ùˆ نشانه هاي ظهور وا دارد.
با اين مقدمه توجه شما عزيزان را جلب مي كنيم به گزارش رويدادي كه در يكي از مناطق كشورمان رخ داده و در مطبوعات منعكس شده است.
در مشاهدات علم زمين شناسي هرگاه جنس لايه اي ØªØØªØ§Ù†ÙŠ ÙƒÙˆÙ‡ سست تر از طبقات Ù�وقاني آن باشد، اين عامل بر اثر آب Ùˆ رطوبت Ùˆ همچنين Ù�شار لايه هاي Ù�وقاني آن، در جائي كه مشرÙ� به دره باشد باعث ØØ±ÙƒØª اين قسمت خواهد شد يعني طبقات بالايي كوه به سمت پايين آن سقوط كرده Ùˆ جا به جا مي شود كه Ø§ØµØ·Ù„Ø§ØØ§ به آن رانش كوه مي گويند Ùˆ نمونه بارز آن يك دو سال قبل در يكي از روستاهاي اطراÙ� شهرستان بانه اتÙ�اق اÙ�تاد كه بر اثر رانش كوه چندين خانه كه در دامنه كوه بنا شده بود زير خروارها سنگ Ùˆ خاك مدÙ�ون گشت Ùˆ نمونه ديگر آن در سال 76 در جاده هراز به وقوع پيوست كه باعث تخريب قسمتي از جاده شده Ùˆ تعدادي ساختمان را نيز در خود مدÙ�ون نمود. اما در 12 / 1 / 77در روستاي لبد از توابع شهرستان Ù�ارسان در دامنه كوه كي نو ( چهار Ù…ØØ§Ù„ بختياري ) وضعي متÙ�اوت از ساير نقاط Ùˆ ØØªÙŠ Ø¬Ù‡Ø§Ù† اتÙ�اق اÙ�تاد كه علم زمين شناسي از تÙ�سير آن عاجز است.
ساعت 45/6 بعدازظهر Ùˆ هنگامه غروب است. Ø¢Ù�تاب در پشت كوههاي غرب پنهان گشته Ùˆ هوا رو به تاريكي است Ùˆ در خانه هاي روستايي منطقه كوهستاني، Ù�انوسها روشن مي شود، گوسÙ�ندان از چرا برگشته Ùˆ در اغلهاي خود آرميده اند Ùˆ مرغها به لانه هاي خود خزيده Ùˆ در آبادي سگها با عوعوي خود ضمن اعلام ØØ¶ÙˆØ± مشغول نگهباني از روستا مي باشند.
روستاييان در ØØ§Ù„ÙŠ كه روز پر تلاشي را پشت سر گذاشته اند در كلبه هاي خود جا خوش كرده Ø§ØØªÙ…الا همسران خانواده در تدارك شام مختصر اعضاي خانه مي باشند Ùˆ تعدادي هم خسته از كار روزانه در ØØ§Ù„ÙŠ كه پشتي هاي خود تكيه داده اند Ùˆ در اÙ�كار خود مسائلي را كه در روز بر آنان گذشته است مرور مي كنند Ùˆ لابد براي Ù�رداي خود نقشه مي كشند، كسي Ú†Ù‡ مي داند، شايد Ù�ردايي نباشد.
كه داند بجز ذلت پروردگار كه �ردا چه بازي كند روزگار
روستاي لبد بر عكس سمت مقابل كوه كه شيب تندي دارد در قسمتي از دره قرار گرÙ�ته است كه تا ØØ¯ÙˆØ¯ÙŠ Ø§Ù…ÙƒØ§Ù† Ø§ØØ¯Ø§Ø« كلبه هاي روستايي Ùˆ نگهداري Ø§ØØ´Ø§Ù… در آن وجود دارد.
ناگهان در آن سوي دره يعني در مقابل روستاي لبد واقعه عجيبي ات�اق مي ا�تد كه مشابه آن را از ازمنه قديم تا كنون در هيچ جاي دنيا كسي سراغ ندارد و بجز اشاراتي كه در قرآن كريم به آن شده ( آيه 4 سوره اعرا� ) مورد ديگري در تاريخ ثبت نشده است.
صداي مهيبي شنيده شده Ùˆ گرد Ùˆ غبار عظيمي هوا را تاريكتر از شب تيره مي كند. انگار Ù…ØØ´Ø±ÙŠ Ø¨Ø± پا گرديده، پس از انعكاس اين صداي عجيب در كوهستان Ùˆ منطقه، روستاييان پايين دست واقع در امتداد دره، چون شب است Ù�انوس بدست در كنار جاده مشرÙ� به دره مجاور روستاي خود كنجكاو شده، سمت Ùˆ سوي ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ را در بالا دست خود كه همين روستاي لبد است، مي نگرند اما چون شب كوهستان همه جا را زير چتر سياه خود پنهان كرده، بجز خاموش شدن تنها منبع روشنايي روستاي لبد يعني Ù�انوسها چيز ديگري را درك نمي كنند، اما اين را ميدانند كه آن صداي مهيب كه تا آن هنگام دهشتناك تر از آن را نشنيده اند، اتÙ�اق مهمي در بطن خود دارد، اما Ú†Ù‡ كنند چون شب است Ùˆ همه جا پرده سياهي كشيده شده Ùˆ راه مال رو است. دسترسي به روستاي مورد نظر در روز غير ممكن است Ùˆ دشوار تا Ú†Ù‡ رسد به شب تار، لاجرم تنها كاري كه مي توانند بكنند اين است كه Ù�انوس بدست تا ØµØ¨Ø Ø¨ÙŠØ¯Ø§Ø± بمانند Ùˆ دره را مشاهده كنند، چنانچه سيلي در كار باشد، زودتر باخبر شده، خود Ùˆ اعضاي خانواده را در جاي امن تري هدايت كنند، تا در ØØ§Ù„ÙŠ خواب غاÙ�لگير نشوند، بايد منتظر بمانند تا چراغ روز همه جا را روشن كند. وقتي سپيده سر مي زند، اهالي روستاي پايين دست مي خواهند بدانند آيا براي روستاي لبد اتÙ�اق اÙ�تاده است يا نه؟ ولي هر Ú†Ù‡ نگاه مي كنند كمتر مي يابند. انگار چنين روستايي در بالا دست آنان به آن همه آثار Ùˆ علائم وجود نداشته است، ولي مگر چنين چيزي ممكن است؟ شايد چشمان آنان از سو اÙ�تاده است. اينطور چنين چيزي دستگيرشان نمي شود، بايد تكاني خورد Ùˆ بايد از نزديك ديد كه Ú†Ù‡ شده است. لذا ØØ±ÙƒØª مي كنند Ùˆ با دلهره Ùˆ زØÙ…ت Ù�راوان خود را به Ù…ØÙ„ روستاي لبد مي رسانند، اما لبدي وجود ندارد، نه خانه اي Ùˆ نه اهالي روستا Ùˆ نه آغلي Ùˆ نه گاو Ùˆ گوسÙ�ندي Ùˆ نه باغي Ùˆ نه درختي Ùˆ ميوه اي Ùˆ نه…
خداي من اصلا جنبنده اي در اينجا پر نمي زند Ùˆ آثار ØÙŠØ§ØªÙŠ Ø¯Ø± اين روستا مشاهده نمي شود به جز خاك Ùˆ سنگهاي تازه جابجا شده چيز ديگر رويت نمي گردد، دره سالم است Ùˆ شكل طبيعي خود را دارد Ùˆ نهر خشك آن پا بر جاست. ولي در آن سوي دره Ùˆ در كمركشي كوه انگار توده عظيمي از كوه را تازه از آن جدا كرده اند، اما چگونه Ùˆ به كجا برده اند؟! مگر مي شود اين همه خاك Ùˆ سنگ را يك شب به اين سمت دره آورد، Ùˆ روستاي لبد را با آن همه آثار Ùˆ علائم Ùˆ خانه ها Ùˆ باغها در زير آن مدÙ�ون كرد؟ اما پس از كاوشهاي بعدي معلوم مي شود قطر اين توده هاي خاك به 70 متر مي رسد، باور كردني نيست، اما چشم بينا هيچوقت اشتباه نمي بيند همان را مي بيند كه در معرض ديد است، هزاران تن خاك Ùˆ سنگي كه از كمركش كوه مجاور جدا شده اگر سقوط مي كرد يعني اگر رانش داشت با آنهمه ØØ¬Ù… عظيمي كه داشت نمي توانست دره زير پاي خود را به دليل وسعت زياد آن پر كند Ùˆ به آن تغيير وضعيت بدهد، تا Ú†Ù‡ رسد به اينكه اين سوي دره بيايد Ùˆ كل روستا را زير خود مدÙ�ون كند. پس Ú†Ù‡ شده است؟ مثل اين است كه ميليونها تن سنگ Ùˆ خاك از كوه مجاور جدا كرده Ùˆ در منجنيق گذاشته Ùˆ از بالاي دره به سوي روستاي لبد پرتاب نموده اند كه در آن ÙˆØ§ØØ¯ روستاي Ù�وق را زير خود مدÙ�ون كرده Ùˆ Ù�رصت عكس العملي به هيچ جنبنده اي در اين واقعه داده نشده است. علم زمين شناسي براي اين واقعه هيچ تÙ�سير Ùˆ ادله اي ندارد Ùˆ از توجيه آن عاجز است Ùˆ اين از وقايع نادري است كه Ù�قط قرآن به آن اشاره دارد، واقعه اي كه براي عذاب قومي Ùˆ عبرت سايرين اتÙ�اق مي اÙ�تد.
سيكون �ي آخر الزمان خس� و قذ� و مسخ
در آخرالزمان خس�، قذ�، و مسخ واقع خواهد شد.1
خسÙ�: به معناي Ù�رو رÙ�تن در زمين است Ùˆ قذÙ�: به معناي پرتاب چيزي از مكاني به مكان ديگر است، كه از آن جمله است پرتاب سنگ، معناي مسخ نيز دگرگوني سيرت Ùˆ صورت چيزي است به شكلي جز آنچه هست. مثلا تبديل شدن انسان به ØÙŠÙˆØ§Ù†ÙŠ Ù‡Ù…Ú†ÙˆÙ† خوك Ùˆ يا ميمون.2
در اينكه اينگونه وقايع در آخر الزمان رخ مي دهد جاي ترديد نيست، زيرا اين موضوع در روايات بسياري مورد اشاره قرار گرÙ�ته است. اما اينكه Ú†Ù‡ وقايعي را مي توان به عنوان مصاديق اين روايات ذكر كرد Ù…ØÙ„ تأمل است، Ùˆ واقعا نمي توان Ú¯Ù�ت كه Ù�لان واقعه طبيعي كه در Ù�لان منطقه رخ داده مصداق واقعه پيش بيني شده در روايات ياد شده است يا خير؟ اما توجه به ØÙˆØ§Ø¯Ø« Ùˆ رويدادهايي كه هر از چند گاه در گوشه Ùˆ كنار جهان رخ مي دهد Ùˆ برخي از آنها نيز در نوع خود بي نظير هستند خالي از Ù�ايده نيست Ùˆ ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ مي تواند ما را به تأمل بيشتر در موضوع آخرالزمان Ùˆ نشانه هاي ظهور وا دارد.
با اين مقدمه توجه شما عزيزان را جلب مي كنيم به گزارش رويدادي كه در يكي از مناطق كشورمان رخ داده و در مطبوعات منعكس شده است.
در مشاهدات علم زمين شناسي هرگاه جنس لايه اي ØªØØªØ§Ù†ÙŠ ÙƒÙˆÙ‡ سست تر از طبقات Ù�وقاني آن باشد، اين عامل بر اثر آب Ùˆ رطوبت Ùˆ همچنين Ù�شار لايه هاي Ù�وقاني آن، در جائي كه مشرÙ� به دره باشد باعث ØØ±ÙƒØª اين قسمت خواهد شد يعني طبقات بالايي كوه به سمت پايين آن سقوط كرده Ùˆ جا به جا مي شود كه Ø§ØµØ·Ù„Ø§ØØ§ به آن رانش كوه مي گويند Ùˆ نمونه بارز آن يك دو سال قبل در يكي از روستاهاي اطراÙ� شهرستان بانه اتÙ�اق اÙ�تاد كه بر اثر رانش كوه چندين خانه كه در دامنه كوه بنا شده بود زير خروارها سنگ Ùˆ خاك مدÙ�ون گشت Ùˆ نمونه ديگر آن در سال 76 در جاده هراز به وقوع پيوست كه باعث تخريب قسمتي از جاده شده Ùˆ تعدادي ساختمان را نيز در خود مدÙ�ون نمود. اما در 12 / 1 / 77در روستاي لبد از توابع شهرستان Ù�ارسان در دامنه كوه كي نو ( چهار Ù…ØØ§Ù„ بختياري ) وضعي متÙ�اوت از ساير نقاط Ùˆ ØØªÙŠ Ø¬Ù‡Ø§Ù† اتÙ�اق اÙ�تاد كه علم زمين شناسي از تÙ�سير آن عاجز است.
ساعت 45/6 بعدازظهر Ùˆ هنگامه غروب است. Ø¢Ù�تاب در پشت كوههاي غرب پنهان گشته Ùˆ هوا رو به تاريكي است Ùˆ در خانه هاي روستايي منطقه كوهستاني، Ù�انوسها روشن مي شود، گوسÙ�ندان از چرا برگشته Ùˆ در اغلهاي خود آرميده اند Ùˆ مرغها به لانه هاي خود خزيده Ùˆ در آبادي سگها با عوعوي خود ضمن اعلام ØØ¶ÙˆØ± مشغول نگهباني از روستا مي باشند.
روستاييان در ØØ§Ù„ÙŠ كه روز پر تلاشي را پشت سر گذاشته اند در كلبه هاي خود جا خوش كرده Ø§ØØªÙ…الا همسران خانواده در تدارك شام مختصر اعضاي خانه مي باشند Ùˆ تعدادي هم خسته از كار روزانه در ØØ§Ù„ÙŠ كه پشتي هاي خود تكيه داده اند Ùˆ در اÙ�كار خود مسائلي را كه در روز بر آنان گذشته است مرور مي كنند Ùˆ لابد براي Ù�رداي خود نقشه مي كشند، كسي Ú†Ù‡ مي داند، شايد Ù�ردايي نباشد.
كه داند بجز ذلت پروردگار كه �ردا چه بازي كند روزگار
روستاي لبد بر عكس سمت مقابل كوه كه شيب تندي دارد در قسمتي از دره قرار گرÙ�ته است كه تا ØØ¯ÙˆØ¯ÙŠ Ø§Ù…ÙƒØ§Ù† Ø§ØØ¯Ø§Ø« كلبه هاي روستايي Ùˆ نگهداري Ø§ØØ´Ø§Ù… در آن وجود دارد.
ناگهان در آن سوي دره يعني در مقابل روستاي لبد واقعه عجيبي ات�اق مي ا�تد كه مشابه آن را از ازمنه قديم تا كنون در هيچ جاي دنيا كسي سراغ ندارد و بجز اشاراتي كه در قرآن كريم به آن شده ( آيه 4 سوره اعرا� ) مورد ديگري در تاريخ ثبت نشده است.
صداي مهيبي شنيده شده Ùˆ گرد Ùˆ غبار عظيمي هوا را تاريكتر از شب تيره مي كند. انگار Ù…ØØ´Ø±ÙŠ Ø¨Ø± پا گرديده، پس از انعكاس اين صداي عجيب در كوهستان Ùˆ منطقه، روستاييان پايين دست واقع در امتداد دره، چون شب است Ù�انوس بدست در كنار جاده مشرÙ� به دره مجاور روستاي خود كنجكاو شده، سمت Ùˆ سوي ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ را در بالا دست خود كه همين روستاي لبد است، مي نگرند اما چون شب كوهستان همه جا را زير چتر سياه خود پنهان كرده، بجز خاموش شدن تنها منبع روشنايي روستاي لبد يعني Ù�انوسها چيز ديگري را درك نمي كنند، اما اين را ميدانند كه آن صداي مهيب كه تا آن هنگام دهشتناك تر از آن را نشنيده اند، اتÙ�اق مهمي در بطن خود دارد، اما Ú†Ù‡ كنند چون شب است Ùˆ همه جا پرده سياهي كشيده شده Ùˆ راه مال رو است. دسترسي به روستاي مورد نظر در روز غير ممكن است Ùˆ دشوار تا Ú†Ù‡ رسد به شب تار، لاجرم تنها كاري كه مي توانند بكنند اين است كه Ù�انوس بدست تا ØµØ¨Ø Ø¨ÙŠØ¯Ø§Ø± بمانند Ùˆ دره را مشاهده كنند، چنانچه سيلي در كار باشد، زودتر باخبر شده، خود Ùˆ اعضاي خانواده را در جاي امن تري هدايت كنند، تا در ØØ§Ù„ÙŠ خواب غاÙ�لگير نشوند، بايد منتظر بمانند تا چراغ روز همه جا را روشن كند. وقتي سپيده سر مي زند، اهالي روستاي پايين دست مي خواهند بدانند آيا براي روستاي لبد اتÙ�اق اÙ�تاده است يا نه؟ ولي هر Ú†Ù‡ نگاه مي كنند كمتر مي يابند. انگار چنين روستايي در بالا دست آنان به آن همه آثار Ùˆ علائم وجود نداشته است، ولي مگر چنين چيزي ممكن است؟ شايد چشمان آنان از سو اÙ�تاده است. اينطور چنين چيزي دستگيرشان نمي شود، بايد تكاني خورد Ùˆ بايد از نزديك ديد كه Ú†Ù‡ شده است. لذا ØØ±ÙƒØª مي كنند Ùˆ با دلهره Ùˆ زØÙ…ت Ù�راوان خود را به Ù…ØÙ„ روستاي لبد مي رسانند، اما لبدي وجود ندارد، نه خانه اي Ùˆ نه اهالي روستا Ùˆ نه آغلي Ùˆ نه گاو Ùˆ گوسÙ�ندي Ùˆ نه باغي Ùˆ نه درختي Ùˆ ميوه اي Ùˆ نه…
خداي من اصلا جنبنده اي در اينجا پر نمي زند Ùˆ آثار ØÙŠØ§ØªÙŠ Ø¯Ø± اين روستا مشاهده نمي شود به جز خاك Ùˆ سنگهاي تازه جابجا شده چيز ديگر رويت نمي گردد، دره سالم است Ùˆ شكل طبيعي خود را دارد Ùˆ نهر خشك آن پا بر جاست. ولي در آن سوي دره Ùˆ در كمركشي كوه انگار توده عظيمي از كوه را تازه از آن جدا كرده اند، اما چگونه Ùˆ به كجا برده اند؟! مگر مي شود اين همه خاك Ùˆ سنگ را يك شب به اين سمت دره آورد، Ùˆ روستاي لبد را با آن همه آثار Ùˆ علائم Ùˆ خانه ها Ùˆ باغها در زير آن مدÙ�ون كرد؟ اما پس از كاوشهاي بعدي معلوم مي شود قطر اين توده هاي خاك به 70 متر مي رسد، باور كردني نيست، اما چشم بينا هيچوقت اشتباه نمي بيند همان را مي بيند كه در معرض ديد است، هزاران تن خاك Ùˆ سنگي كه از كمركش كوه مجاور جدا شده اگر سقوط مي كرد يعني اگر رانش داشت با آنهمه ØØ¬Ù… عظيمي كه داشت نمي توانست دره زير پاي خود را به دليل وسعت زياد آن پر كند Ùˆ به آن تغيير وضعيت بدهد، تا Ú†Ù‡ رسد به اينكه اين سوي دره بيايد Ùˆ كل روستا را زير خود مدÙ�ون كند. پس Ú†Ù‡ شده است؟ مثل اين است كه ميليونها تن سنگ Ùˆ خاك از كوه مجاور جدا كرده Ùˆ در منجنيق گذاشته Ùˆ از بالاي دره به سوي روستاي لبد پرتاب نموده اند كه در آن ÙˆØ§ØØ¯ روستاي Ù�وق را زير خود مدÙ�ون كرده Ùˆ Ù�رصت عكس العملي به هيچ جنبنده اي در اين واقعه داده نشده است. علم زمين شناسي براي اين واقعه هيچ تÙ�سير Ùˆ ادله اي ندارد Ùˆ از توجيه آن عاجز است Ùˆ اين از وقايع نادري است كه Ù�قط قرآن به آن اشاره دارد، واقعه اي كه براي عذاب قومي Ùˆ عبرت سايرين اتÙ�اق مي اÙ�تد.
